خرید بک لینک

۱۶۴۹ | اوضاعِ قهوه‌ای!

همکارم از مسئولمون پرسیده که تکلیف مسئول اون یکی بخش چی میشه؟ مسئول هم گفته احتمال خیلی زیاد بهار رو از دست میدیم و میفرستتش به جای فلانی! منم به همکارم گفتم که انتقال بده که اگر این اتفاق افتاد بگید نامه‌ی پایان کار من رو هم مثل مسئول سابق اونجا بزنن چون من واقعاً حوصله‌ی یه جنگ اعصاب بزرگ تو این سیستم مزخرف بابت چندرغاز حقوق رو ندارم /:

فکر کن هیچ کسی نمیاد زیر بار این داستان بره بعد میخوان با منت بندازنش گردن من و تازه من بابت این لطف تا کمر هم خم بشم براشون که واااای مرسی که منو انتخاب کردید! به همکارم گفتم وقتی بچه‌هایی که آخرین سال‌های خدمتشونه قبول نمیکنن چرا باید منی که تازه اول راهم قبول کنم؟ برم بیفتم تو باتلاق اونجا مگه دیگه میشه دراومد! وقتی قراره بعد چند ماه روانی بشم و استعفا بدم خب همین اول بگید عدم نیاز من رو بزنن که برم جای دیگه دنبال کار بگردم!

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۸ | نیازمندیِ یکشنبه

بعد از هزار میلیون سال، امروز لانگ نیستم :)

اینقدر اینکه یکشنبه لانگ نیستم برام عجیب و جدیده که دلم میخواد یه اتفاق خیلی خاص برام بیفته. مثلاً یهویی بهم پیام بده «کجایی؟ من پنج دقیقه دیگه میام دنبالت» بله من ذهن رویاپردازی دارم. و البته که هنوزم عاشق اون چند دقیقه هستم که یهویی میومد دنبالم و کلی خوش می‌گذشت :)

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۷ | روز از نو :)

صبح همه بخير به جز اونايى كه هم مجبوريم گرما رو تحمل كنيم، هم اخلاق گند اونارو!

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۶ | حجابِ نیمه اجباری!

حقیقتاً دوست دارم استایلم امروزی باشه و مثل دخترای قشنگ تیپ بزنم و حجاب نداشته باشم امااااا همیشه ته ذهنم اینجوریه که ارزشش رو نداره به خاطرش با مامان و اعتقاداتش بجنگم و آرامش روانیمون رو بهم بریزم.

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۵ | از هر دری سخنی :))

الان اگر یکی بهم بگه گوشیت رو بده که اینستاگرام و تلگرامت رو چک کنم کمتر تشنج می‌کنم تا اینکه بگه گوشیت رو بده ببینم به ChatGPT چیا گفتی! :))

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۳ | لانگ

با همکارم لانگ یکشنبه رو با لانگ شنبه جابه جا‌ کردیم و قرار بود من امروز لانگ بمونم و اون فردا که شرایط اوکی بود و شیفت عصر امروز آف شد. چه جا‌بجایی میمون و مبارکی P: البته بدجنس نیستم و‌ امیدوارم فردا یکشنبه‌ی آرومی باشه و همکارم اذیت نشه :)

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۲ | لایک استوری

الان داشتم به چیزی فکر می‌کردم که شاید برای خیلی‌ها کوچیک، بی‌اهمیت یا حتی مسخره باشه، اما یه زمانی برای من خیلی بزرگ بود.
قبلاً اگر درمورد هرچیزی (حتی یک چیز بی‌ربط) استوری میذاشتم و قندجان اون رو لایک نمیکرد، ذهنم سریع شروع میکرد به ساختن هزارتا داستان. در اون شرایط یه لایک ساده دیگه فقط یه لایک نبود بلکه خیلی زود تبدیل میشد به سؤال‌های بزرگ توی ذهنم: «یعنی دیگه مثل قبل براش مهم نیستم؟»، «یعنی چیزی تغییر کرده؟»، «چرا برای بقیه واکنش نشون میده ولی برای من نه؟»، «نکنه بقیه رو دوست داره و از من بدش میاد؟»
گاهی اونقدر انرژیم سر چنین موضوعی گرفته میشد که حتی درباره‌ی همین موضوع ساده با خودش هم حرف می‌زدم. انگار توی اون مکالمه دنبال یه اطمینان بودم که ثابت کنه همه چیز هنوز سر جای خودشه، هنوز دوستیم و هنوز دوستم داره.
اما حالا مدت‌هاست که وقتی لایکش رو نمی‌بینم مثل قبل سر چنین موضوعی احساس نمی‌کنم که حتماً بی‌اهمیتم یا حتماً بقیه از من عزیزترن.
انگار بعد از عبور از یه بحران عاطفی بزرگ، یاد گرفتم که هر رفتار کوچیکی الزاماً به معنای فاصله گرفتن یا کم شدن علاقه نیست. یاد گرفتم که چیزی که یه رابطه رو نگه میداره، فقط لایک کردن استوری یا واکنش نشون دادن به هر پست نیست. چیزی که بین ما باقی مونده، علاقه‌ی متقابلیه که با وجود همه‌ی چالش‌ها از بین نرفته و اتفاقاً باعث شده حالا بیشتر قدرش رو بدونم.
واقعیت اینه که یه آدم ممکنه چیزی رو لایک نکنه چون دوستش نداشته، چون ندیده، چون حوصله نداشته یا حتی بدون هیچ دلیل خاصی و هیچ‌کدوم از این‌ها به‌تنهایی چیزی درباره‌ی ارزش من یا میزان علاقه‌ی اون آدم به من نمیگه.
شاید این هم یکی از نشونه‌های بزرگ‌تر شدن باشه؛ اینکه یاد گرفتم همه‌ی دوست داشته شدنم رو داخل یه قلب قرمز جست‌وجو نکنم.
البته که هنوز هم با دیدن اون قلب قرمز خوشحال میشم و حس خوبی می‌گیرم، اما با ندیدنش دنیا به آخر نمیرسه و دیگه احساس سرخوردگی نمی‌کنم و فکر نمیکنم حتماً قندجان ازم متنفره!

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۱ | سریال

یه زمانی سریال می‌ساختن اسمش مثلاً «در چشم باد» بود. این اسما چیه تازگیا میذارین؟ یاغی، شغال، کلاغ، وحشی، بی همه چیز، عوضیِ بی پدر! :))

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

۱۶۴۰ | دایرکت‌های عجیب و غریب

طرف درحالیکه حتی هم رو فالو نداریم، یعنی کاملاً رندوم، دایرکت پیام فرستاده «سلام خانم‌محترم خوبید خداقوت عذر میخوام ممکنه هر نوع سو برداستی با توجه ب پیشنهاد بنده داشته باشید اما بنده کاملا با حسن نیت و با کمال احترام چنین درخواست میکنم و پاسخ شما هم برام محترم درخواست اشنایی هدفمند و اصولی جهت ازدواج داشتم البته اگر مجرد هستید و اگر متاهل هستید حلال کنید» یعنی دقیقاً همین پیام بود به همین شکل و با همین محتوا!

آخه چلغوز! چطور ممکنه وقتی حتی نمیدونی طرف مجرده یا متأهل درخواست آشنایی باهاش رو داشته باشی؟ الان فرض کن من شوهر داشته باشم، شوهرم نمیگه این مردک کیه پیام داده بهت؟

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: 1405/4/22 ساعت: 13:05

صفحه بندی